سيد محمد باقر برقعى

3551

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

پاى به خلوتگه و داد چو بنهاد * دست ز خود شست و داد مملكت جان خاتم پيغمبرى به دست تهى كرد * زان كه تهىدست بود اشرف امكان چون به نهايت رسيد امر نبوّت * فتح ولايت نمود حضرت سبحان نقطهءبسم اللّه كتاب ولايت * آيت كبراى حق حقيقت قرآن نفس نبى ، شاه‌باز اوج خلافت * شخص ولى ، يكّه‌تاز عرصهء ميدان بارگاه عشق ترك ديدار يار نتوان كرد * سرّ خويش آشكار نتوان كرد كز وصالش تو را ميسّر نيست * از خيالش فرار نتوان كرد مهر مهروى اختيارى نيست * غير مهر اختيار نتوان كرد پنجهء با عشق كى توانم زد * شير او را شكار نتوان كرد روزگار اين پياله داد به ما * گله از روزگار نتوان كرد بهتر از بار عشق بارى نيست * پشت خالى ز بار نتوان كرد طمع وصل گل گرت باشد * شكوه از زخم خار نتوان كرد